Monday, January 28, 2008

!...ben sadece bi pencere istedim

Sonay Ardi at 11:46 PM

4comments

Saturday, January 26, 2008

دارم امید یه زندگی با آرامش رو از دست می دم!! هفته جدید لطفا امیدوارم کن...

Sonay Ardi at 7:30 PM

1comments

Monday, January 21, 2008

جهت ثبت لحظه:
چه حالی می ده بعد از باریدن برف بیای تو لانچ روم با پنجره های گنده بشینی و از آفتاب ناگهانی بعد از برف لذت ببری......
از نگاه این dear prof.های عزیز قشنگ می تونم حدس برنم که با خودشون چی دارن فکر می کنن!!!!!!!! احتمالا دارن می گن: این فسقلی این وسط چی می گه، بساطش رو بر می داره هر جا دلش خواست پهن می کنه بعد هم می شینه نقاشی می کنه!!!!!!؟؟؟
خوب حق دارن نمی دونن که از دانشگاه هنر می یام...یاد گرفتم هر جا که بیشتر اینسپایرم کنه بساطم رو پهن کنم!!!!
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا باز هم که برف بارید!!! الان که آفتاب زده بود داغ غ غ غ غ غ غ غ

Sonay Ardi at 5:36 PM

0comments

Friday, January 18, 2008

من هنوز از نوشتن 7 آخر 2007 سیر نشده بودم چرا تموم شد!؟ کلا خوشگل می شه با 7!

Sonay Ardi at 7:51 PM

0comments

Stay there...I'm on my wayyy...

Sonay Ardi at 12:46 PM

0comments

Thursday, January 17, 2008

حافظ هم به حالم رحم نکرد....

یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود /رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت/ معجز عیسویت در لب شکرخا بود
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس /جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت /وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب /آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود
یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی /در میان من و لعل تو حکایت‌ها بود
یاد باد آن که نگارم چو کمر بربستی /در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست /وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست /نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود

Sonay Ardi at 12:42 PM

2comments

Wednesday, January 16, 2008

a peaceful night after a flood

- من نمی دونم این خصلت دشمن شوی چیه که من جدیدا پیدا کردم!!! یهو از یکی خوشم نمی یاد که نمی یاد!!! حتی اگه نشناسمش هم!!! یواش یواش دارم اینکه" فرکانسها به هم نمی خورن" رو باور می کنم...

-خصوصیت بعدی اظهار نظر های جامعه شناختیه! بعضی موقع ها اظهار نظرهایی می کنم که آقای جامعه شناس کف می کنه.. (مگه نه؟؟؟) حالا دارم سانسور می کنم شاید بعدا نوشتم


- آقا این سوپروایزر ما هرچی هم آدم بیزی و گاهی اوقات بداخلاق مودی هم که باشه...آدم توپیه!! کافیه یه سوال بکنی با چنان آرامشی نگات می کنه که اگه جواب نده هم اوکیی...ولی جواب هم می ده اون هم از جنبه ای که اصلا به ذهنت نرسیده!

- البته منم اگه بودم و جلوم یه دختر کوچولویی باشه که همش وول می خوره که بفهمه و من هم یه عالمه کتاب خونده باشم و پیپر در کرده باشم...همین کار رو می کردم احتمالا


Sonay Ardi at 12:37 AM

0comments

Tuesday, January 15, 2008

همه می ترسند...همه می ترسند، اما بیا من و تو به چراغ و آب و آیینه بپیوندیم، و نترسیم...
بیا و نترس...
من که پریده ام از هرچه پرتگاه هست و آسمان خراش و ایوان خانه!
-----------------------------------------------------------------------------------------------
*جمله اول با کمی تغییر از جایی خوانده شده

Sonay Ardi at 9:47 PM

0comments

Tuesday, January 08, 2008

تصمیم گرفته بودم که ننویسم، حداقل برای مدتی...شاید بدلیل اینکه قهرکردم با خودم، شاید هم با تو!! ظاهرا خواهد ماند در دلم این قهر برای ماهها... و تو چه خوب می دانی ندیدن و نادیده گرفتن قهرم را...
تصمیم گرفته بودم که ننویسم، حداقل برای مدتی...ولی دلتنگ نوشتن شدم و دچار معده درد!!
دلتنگ آسمان آبی خانه مان و کارگاه پدر و جمعه هایش،( آخر می دانید فقط آن خانه آسمانش آبی بود باقی هرچه بود شب بوده و ابری)، دلتنگ روزهای آفتابی آن خانه درآن گوشه ی آناتولی و صدای خنده زن همسایه و آن صورت پرموی پرمحبتش...
باید بیشتر از آنها بنویسم ..یادم باشد ...
ولی الان فقط یادم هست که دلتنگم... دلتنگ فردای نامعلوم...
می دانم که فردا هم دلتنگ امروز خواهم بود..
یادم باشد که فرداها یاد بگیرم که منتظر جوابی نباشم...
---------------------------------------------------------------------------------------------
پ ن. دوستانی که در مناطق اکثرا ابری زندگی می کنن.... سوتفاهم نشه..منظور من آفتاب نبود و خونه ای هم که ذکر شد همش تو آفتاب نبود که!!!

Sonay Ardi at 12:08 PM

3comments

Tuesday, January 01, 2008

چرا به ما نگفته بودن که وقتی بزرگ شین زندگی سخت خواهد بود... چرا به ما نگفتن که زندگی زشت هم هست...که امن نیست..
-------------------------------------------------------------------------------------------
پ. ن. بله، تابپ فارسی م درست شد. تو این مدت هم کلی حرف داشتم که اینها هم نبود...
پ. ن.2 شروع خوبی برای سال نو نبود می دونم..شرمنده ..
لبخند می زنم و می گم: سال نوتون مبارک...

Sonay Ardi at 10:29 PM

2comments

She lay in bed all night,

watching the colours change