Thursday, July 17, 2008

1. صدای گلوله می­یاد، همراه با داد فریاد آدم­ها. می دوام دم پنجره اتاق مامان و بابا، آروم از گوشه پنجره پرده رو کنار میزنم و صداها رو دنبال می­کنم. زن و مرد از این گوشه به اون گوشه می­دوان. بعضی­هاشون وسط کوچه می­افتن یعنی گلوله بهشون خورده؟ از پنجره دور می­شم. اطرافم رو نگاه می­کنم!!!!! اینجا خونه بچگی­هامه!!!! زمان الانه!! من تنهام!! مامان و بابا نیستن!! ولی چرا خونمون خونه 8-9 سال پیشه؟؟ دوباره به طرف پنجره میرم و بیرون رو نگاه می­کنم آدمها همچنان دارن بی­پناه فرار می­کنن. آره خودشه! همون خونست! ته کوچه مدرسه رو می­بینم. کوچه هم همون کوچه است.. از زیر زمین صدا می­یاد...از پله­ها می دوام پایین و در زیرزمین رو قفل می­کنم...آره پایینن... از حیاط هم صدا می­یاد از برمی­گردم توی هال، آره تو حیاط دارن می­­گردن. می دوام و در اتاق رو هم می­بندم ولی میدونم که فایده نداره! باز کردن اون در خیلی راحته... از پشت سرم صدا می­یاد......در کوچه رو باز کردن....دیگه تموم شد!! اومدن تو!! چی می­خواین می­گم؟؟ با خودم می­گم که آروم باش، فکر کن ببین چطوری می­تونی باهاشون کنار بیای؟؟ می­گن خوراکی چی دارین؟؟ آشپزخونه رو نشونشون می­دم.. با اون کفشاشون تو آشپزخونه سفید مامان پا می­ذارن...خدا رو شکر که مامان نیست وگرنه خیلی می­ترسید!! اوه ه ه ه خدا رو شکر که بابا هم نیست! اونم نمی­تونن ببرن... با خودم فکر می­کنم که اگه همه اینا رو ببرن پس من چی می­خورم؟؟!! ولی عیب نداره بذار ببرن!! فقط کافیه با من کاری نداشته باشن!!! ولی باز مطمئن نیستم!!؟
2. نمی­دونم یه جور ماشین بزرگه یا خونه­ست؟؟ چقدر بزرگه!!! همه هستن!! چه خوب!! ولی اینا کی­ان؟؟ چرا سیاه پوشیدن؟؟ چرا همه جاشون پوشیده­ست؟؟؟ خونواده جدید منن!!؟ ااااا! چقدر خوش­تیپ شدی! چقدر قدت بلند شدی! اومدی؟؟؟ J صحبت چیه؟؟ آهان دارن برنامه­ریزی می­کنن!؟ تاریخ تعیین می­کنن! یعنی من می­تونم؟؟ خدایا می­دونم تنهام نمی­ذاری..

بیدار می­شم...
کی، چی، کدوم بنده خدا، کدوم حکومت حق اینو داره که همچین روحیه­ای برای من بسازه؟! آرامش می­خوام، آرامش!! یه جایی تو بچگی گم شده...فکر کنم یه جایی تو گل­بازی­هایی که تو حیاط همون خونه 8-9 سال پیش داشتم! گل­بازی­هایی که منشا تمام خلاقیت امروزمه! خونمون رو می­خوام!

Sonay Ardi at 12:02 AM

2comments

2 Comments

at Thursday, July 17, 2008 2:04:00 AM Anonymous Anonymous said...

xeyirdi inshallah gulle sesi xosh xeberdi gorxmax cesaretdi gere libas tezlixde axirindada ki gonaxlixdi pes der netice gelecekde her shey yaxci olacax.menim ala gozli cesaretli balam allahda cesaretli balalarida hec bir zaman tek goymaz.mutmeien ol.

 
at Saturday, July 19, 2008 10:22:00 PM Anonymous Anonymous said...

:-(

 

Post a Comment

She lay in bed all night,

watching the colours change