Tuesday, July 22, 2008
مستانه رقصیدنم آرزوست
(البته خدا پدر هرکی که این قطعی برق رو راه انداخت بیامرزه که هرشب آیپاد به گوش برای خودم دو ساعت تمام آواز میخونم و میرقصم.....گر در تاریکی شب سایه دختری رقصان دیدی، بدان آن منم که به جنگ تاریکی رفتهام... فقط خداوند به همسایهها صبر بدهاد!)
عاشق شدنم آرزوست، خطر کردنم آرزوست
خوش بودن و هیجانم آرزوست
مثل زنهای جوانی که شوهر پیر دارند،حس نکردنم آرزوست
پایاننامه تمام کردنم آرزوست
(البته خدا پدر هرکی که این قطعی برق رو راه انداخت بیامرزه که هرشب آیپاد به گوش برای خودم دو ساعت تمام آواز میخونم و میرقصم.....گر در تاریکی شب سایه دختری رقصان دیدی، بدان آن منم که به جنگ تاریکی رفتهام... فقط خداوند به همسایهها صبر بدهاد!)
عاشق شدنم آرزوست، خطر کردنم آرزوست
خوش بودن و هیجانم آرزوست
مثل زنهای جوانی که شوهر پیر دارند،حس نکردنم آرزوست
پایاننامه تمام کردنم آرزوست
Sonay Ardi at 12:33 AM
Thursday, July 17, 2008
1. صدای گلوله مییاد، همراه با داد فریاد آدمها. می دوام دم پنجره اتاق مامان و بابا، آروم از گوشه پنجره پرده رو کنار میزنم و صداها رو دنبال میکنم. زن و مرد از این گوشه به اون گوشه میدوان. بعضیهاشون وسط کوچه میافتن یعنی گلوله بهشون خورده؟ از پنجره دور میشم. اطرافم رو نگاه میکنم!!!!! اینجا خونه بچگیهامه!!!! زمان الانه!! من تنهام!! مامان و بابا نیستن!! ولی چرا خونمون خونه 8-9 سال پیشه؟؟ دوباره به طرف پنجره میرم و بیرون رو نگاه میکنم آدمها همچنان دارن بیپناه فرار میکنن. آره خودشه! همون خونست! ته کوچه مدرسه رو میبینم. کوچه هم همون کوچه است.. از زیر زمین صدا مییاد...از پلهها می دوام پایین و در زیرزمین رو قفل میکنم...آره پایینن... از حیاط هم صدا مییاد از برمیگردم توی هال، آره تو حیاط دارن میگردن. می دوام و در اتاق رو هم میبندم ولی میدونم که فایده نداره! باز کردن اون در خیلی راحته... از پشت سرم صدا مییاد......در کوچه رو باز کردن....دیگه تموم شد!! اومدن تو!! چی میخواین میگم؟؟ با خودم میگم که آروم باش، فکر کن ببین چطوری میتونی باهاشون کنار بیای؟؟ میگن خوراکی چی دارین؟؟ آشپزخونه رو نشونشون میدم.. با اون کفشاشون تو آشپزخونه سفید مامان پا میذارن...خدا رو شکر که مامان نیست وگرنه خیلی میترسید!! اوه ه ه ه خدا رو شکر که بابا هم نیست! اونم نمیتونن ببرن... با خودم فکر میکنم که اگه همه اینا رو ببرن پس من چی میخورم؟؟!! ولی عیب نداره بذار ببرن!! فقط کافیه با من کاری نداشته باشن!!! ولی باز مطمئن نیستم!!؟
2. نمیدونم یه جور ماشین بزرگه یا خونهست؟؟ چقدر بزرگه!!! همه هستن!! چه خوب!! ولی اینا کیان؟؟ چرا سیاه پوشیدن؟؟ چرا همه جاشون پوشیدهست؟؟؟ خونواده جدید منن!!؟ ااااا! چقدر خوشتیپ شدی! چقدر قدت بلند شدی! اومدی؟؟؟ J صحبت چیه؟؟ آهان دارن برنامهریزی میکنن!؟ تاریخ تعیین میکنن! یعنی من میتونم؟؟ خدایا میدونم تنهام نمیذاری..
بیدار میشم...
کی، چی، کدوم بنده خدا، کدوم حکومت حق اینو داره که همچین روحیهای برای من بسازه؟! آرامش میخوام، آرامش!! یه جایی تو بچگی گم شده...فکر کنم یه جایی تو گلبازیهایی که تو حیاط همون خونه 8-9 سال پیش داشتم! گلبازیهایی که منشا تمام خلاقیت امروزمه! خونمون رو میخوام!
2. نمیدونم یه جور ماشین بزرگه یا خونهست؟؟ چقدر بزرگه!!! همه هستن!! چه خوب!! ولی اینا کیان؟؟ چرا سیاه پوشیدن؟؟ چرا همه جاشون پوشیدهست؟؟؟ خونواده جدید منن!!؟ ااااا! چقدر خوشتیپ شدی! چقدر قدت بلند شدی! اومدی؟؟؟ J صحبت چیه؟؟ آهان دارن برنامهریزی میکنن!؟ تاریخ تعیین میکنن! یعنی من میتونم؟؟ خدایا میدونم تنهام نمیذاری..
بیدار میشم...
کی، چی، کدوم بنده خدا، کدوم حکومت حق اینو داره که همچین روحیهای برای من بسازه؟! آرامش میخوام، آرامش!! یه جایی تو بچگی گم شده...فکر کنم یه جایی تو گلبازیهایی که تو حیاط همون خونه 8-9 سال پیش داشتم! گلبازیهایی که منشا تمام خلاقیت امروزمه! خونمون رو میخوام!
Sonay Ardi at 12:02 AM
Wednesday, July 09, 2008
خسته ام و دلتنگم و متنفرم و هر چه کلمه نگاتیو اینجوری که الان به ذهنم نمی رسه!!! می خوام الان تموم بشه و نمی دونم چی می خوام که بیاد. می خوام عوض بشه. می خوام مثل سابق بشه..یا می خوام مثل آینده بشه..
بازم طبق معمول تو این مدت که اینجا باز نمی شد خیلی چیزهای دیکه می خواستم اینجا بنویسم، وقتی که می یام!
Sonay Ardi at 1:56 PM