Wednesday, November 28, 2007
you are bothering me...don't you understand!!??? ..you are bothering!Sonay Ardi at 4:21 PM

What did impress me so much?
the glaze of that warm light! or the blowzy flower of love!
It sounded like serendipity..the window was dow!
Sonay Ardi at 1:03 AM
Wednesday, November 21, 2007
بچه که بودم (بچهتر از الان..) ظاهرا یه بار از بابا پرسیدم که : اگه کره زمین بستنی بود چی میشد؟بابا هم با خونسردی تمام جواب دادن که: خورشید آبش میکرد!
------------------------------------------------------------------------------------------------
دلم نقاشی میخواد....نمیدونم چرا همیشه وقتی خونه نیستم و وسایلام همرام نیست هوس نقاشی میزنه به این کله! بعد میشینم فکر میکنم که چطوری میتونم با همین وسایل کم خلاقیت به خرج بدم و یه اثر بدیع خلق کنم!! مگه محدودیت خلاقیت نمییاره؟؟
------------------------------------------------------------------------------------------------
به دلیل مشکلات فنی دارم از سیستم مک مینویسم می خواستم بگم زجره ولی برای گفتن همین هم مجبور شدم باز بنویسم
Sonay Ardi at 9:47 PM
Thursday, November 15, 2007
از کمالات این خارجه، جونم بگه براتون که، منی که 18 سال دوران تحصیلم هیچ موقع (گلاب به روتون) بیرون از خونه دستشویی نرفتم حالا اینجا روزی 3 بار می رم!!! انقد که تمیزن..می تونم خودمو گول بزنم که خونم..تا اینجا که دوست داشتم این سرزمین شمالی رو... آرامش دارم با اینکه به اقتضای حضورم توی یه محیط جدید زیاد استرس داشتم!
البته اینم می دونم که گذشته از طبیعت اینجا و حضور خانواده، ساپورت های تو هم آرومم می کنه..
راستی امروز صبح با دوچرخه اومدم! خودم، تنهایی...
Sonay Ardi at 5:26 PM
Friday, November 09, 2007
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
مولانا
Sonay Ardi at 10:50 PM
Wednesday, November 07, 2007
Today I got a desk in LIU, but it doesn't take a minute that there were piles of papers and books should be read in a less than a week!!!!!
Today you were happy,too!
Thank Lord!
Today you were happy,too!
Thank Lord!
Sonay Ardi at 7:10 PM
Tuesday, November 06, 2007
باز می تونم آواز بخونم...آی پادمو بذازم تو گوشم و بی توجه به چیزی و کسی آواز بخونم!
زندگی باز همونه..با اینکه خیلی چیزا درست می شه ولی باز تو یه چیزی پیدا می کنی که دلتنگ شی!!!!
ولی من بخاطر تمام چیزهایی که درست شده سپاسگزارم!
مثل اینکه دوست دارم اینجا رو و آرامشش رو..ای کاش که تو هم دوست داشته باشی.. و باشی!! ای کاش که ... باشی و من گیر ندم!! گیر دادنهام رو به شوخی می گیری ولی ای کاش فراموش نکنی که اینها از نارضایتیمه!!
ای کاش که این تله پاتی اینقدر قوی نبود و الان اس ام اس نمی زدی!! وگرنه بیشتر می نوشتم!! هاها...
Sonay Ardi at 5:25 PM