Wednesday, May 30, 2007


بعد از یک سال شهناز انتقامش رو ازم گرفت....
شهناز گربه تنبل دانشگاه هنره که تو این 6 سال زندگی تو این دانشگاه همیشه در صحنه بوده ...نمی دونم چرا به اون مدرک افتخاری نمی دادن...سر هر زایمانش هم بچه ها براش جا درست می کردن و مرتب براش شیر می ذاشتن....تقریبا یک سال پیش بود که در یک ظهر گرم از خزش این موجود تنبل و میو میوی اون در تقاضای تکه های غذای ما حرصم گرفت و یواشکی پا شدم و نوشابه ای که دستم بود ریختم رو سرش...(امید یادته!؟ ) علیرغم همه حیوان دوستیم این کار رو کردم چون از تنبلی و اون نگاه موذی ش حرصم گرفته بود.
حالا بعد این همه وقت شهناز داره انتقام می گیره...همش دارم خواب گربه می بینم ...و همش هم دارم سعی می کنم از دستشون خلاص شم...انتقامی که همیشه تو کارتونا نشون می ده ...اونم درست زمانی که منم به اندازه شهناز تنبل شدم...
حالا که عذاب گربه تموم شده، همش دارم خواب دوستام رو می بینم خسته شدم از بس هی sms زدم که چطوری خوابتو دیدم!!!!!
قبلا خونده بودم که اونایی که مدت زیادی سیگار کشیدن بعد ترک ممکنه تا یه مدت خوابشو ببینن....این موضوع ممکنه که در مورد دوستی های من هم صدق کنه؟!!!؟
دوستااااااااااااااااااااااامممممم دلم برای همتون تنگ شده...

Sonay Ardi at 7:05 PM

0comments

0 Comments

Post a Comment

She lay in bed all night,

watching the colours change