Sunday, July 23, 2006

مامان خانوم نداشتيماااااااا....باز كلك زدي و اينجا رو خوندي!!!؟؟هرچند خودم هم اصرار مي‌كردم كه بخوني ولي اون در جهت تقويت net surfingتون بود نه زيرآبي زدن بنده كه!!!!!
آره امروزم رو دوست دارم...مخصوصا امروز ديروزم رو فكر نمي‌كنم حالا حالاها فراموش كنم...فكر كنم چه بخوام و چه نخوام تو فرداهام مي‌ياد.
ديروز فهميدم كه راست مي‌گه بايد آدما به همديگه فرصت يادگرفتن بدن...وقتي يكي پيداش مي‌شه كه يا تو اين كار رو مي‌كنه...انقدر "قد" نباش .. خداييش خدا بد موقعي و بدجوري حالمو گرفتا....حسابي خجالت‌زده شدم....
و انقدر مغرور نباش ديشب زير سايه همين قد نبودن دوستاي خوبي پيدا كردم...

------------------------------------------------------------------------------------------------
رااااااااااااااااااااااااااااااسسسسسسسسسسستتتتتتتتييييييييييييييييي ، من ديگه نمي‌تونم blogspotها رو بخونم!!!!!!!! فيلتر شده!!!! چه خنده دار مي‌تونم اينجوري بنويسم و پابليش كنم ولي بعدا نمي‌تونم حتي pageخودم رو بخونم!!!!؟

Sonay Ardi at 1:26 AM

0comments

0 Comments

Post a Comment

She lay in bed all night,

watching the colours change