Friday, July 21, 2006

تناقض در بديهيات

اين روزا بازي جالبي رو دارم تجربه مي‌كنم!!!هرچند هر روز در حال تجربه بازي جالب و جالب‌تري هستيم!!!‌عجب چيزي گفتم!؟
چيزايي رو دارم share مي‌كنم كه از بچگي با من بودن ولي تازه الان فهميدم كه تا بحال با هيچكي share نشدن...
چطوري مي‌تونم از اين فكردرد بيرون بيام!!! هم براي مشخص شدن همه‌چي دارم بيتابي مي‌كنم و هم ميخوام كه همينجوري كش بياد و فردا نرسه!!!!!!براي فهميدن بايد فردا رو ببينم و براي ديدن فردا بايد امروز رو تموم كنم!!
چرا بايد قبل از اينكه فردا بياد امروز تموم شه!؟؟به اين مشكل من تو علوم مختلف چي‌مي‌گن!!؟ "كشف تناقض در بديهيات"!!!؟؟
اصولا فردا زماني معني داره كه امروز تموم شده باشه!!! يه راهي داره اون هم اينكه من بتونم امروزم رو با خودم به فردام ببرم ولي در اينصورت هم مطمئن نيستم كه آيا مي‌تونم وزن روزافزون امروزهام رو تو فرداهام تحمل كنم و قادر باشم به اين!!!؟؟؟
ببين تو رو خدا انقدر تو دنيا مشكلات و معضلات وجود داره...يه جا دارن هم امروز و هم فرداي آدما رو ازشون مي‌گيرن و من فقط يا نگاه كردن به عكسا و اخبارشون و آه كشيدن مي‌يام سرم رو مي‌كنم تو امروز و فرداي كوچيك خودم...و انقدر بالا پايين و اينور و اونورش مي‌كنم كه ديگه از مغزدرد بتركم!!!
راستي يه چيز باحال!! تازه متوجه شدم كه قالب صابونم ديگه رو ديوار تراس نيست! چند تا حالت مي‌تونه داشته باشه:
1) ديگه با مرور زمان و با توجه به شرايط جوي افتاده باشه پايين
2) مامان شما برداشتي!!؟
3) بالاخره كلاغه اومده قاپيدتش!!!!!!

Sonay Ardi at 2:50 PM

1comments

1 Comments

at Sunday, July 23, 2006 12:32:00 AM Anonymous Anonymous said...

Mama mige hamin ke dust daari emruzet kesh biaad yani inke shaadi va in jozve khoshbakhtihaaye bozorge mamanhaast, dar zemn mama mige man barnadaashtamesh haa!!

 

Post a Comment

She lay in bed all night,

watching the colours change