Tuesday, June 20, 2006

من مي‌دونم...

مي‌دونم بهترين راهش همينه كه تا سر حد مرگ از تنم كار بكشم تا فرصت اضافي نداشته باشم..تا وقتي خونه هم مي‌رسم تلپي بيفتم بخوابم ....واقعا اين تنها راهشه... وقتي نمي‌توني به نتيجه‌اي برسي...وقتي همه چي رو هواست چي‌كار مي‌توني بكني؟!هر چي هم كه فكر كني باز عقلت قد نمي‌ده...من اصلا عادت كردم به چيزايي كه نمي‌شه فكر كنم و خودمو بكشم كه بدست بيارم...بعد يهو يادم مي‌افته خوب باباجان حالا اينو اگه بدست بياري كه به دردت هم نمي‌خوره كه!!!‌ولي باز با اين حال مي‌خواي..!!!! عجب آدميم به خدا!!!!!حوصله‌م سر رفته بخدا.....
راستي موبايلم پيدا شد...از جلو دانشگاه كه تاكسي گرفته بودم نگو بين صندلي عقب و پشتي‌ش فاصله داشته و گوشي‌م از بغلم سر خوره اقتاده اون زير و من نفهميدم...راننده مهربون زنگ زده بود به بابام و بهش داده بود...خداييش من چه سيستم برگشتي دارم!!!! تا به حال 2 بار هم كيف پولم و گم كردم و همونجوري سالم بهو برگردوندن...!!!

Sonay Ardi at 12:45 PM

2comments

2 Comments

at Wednesday, June 21, 2006 2:40:00 PM Anonymous Anonymous said...

Arezuhaayi ke bedast avordaneshun sakhte bishtar be aadam angizeye talaash midan (ye chizi tu maayehaaye shoaar daadan!). Va yaadet nare ke momkene age betuni be dast biaarish kheyli ham be dadrdet bokhore!!! ;)

 
at Thursday, June 22, 2006 11:11:00 AM Anonymous Anonymous said...

Dar zemn yaadam raft begam, systeme bargasht chichie dokhtar jaan man inja kolli zahmat keshidam va mobile mardomo be dasteshun resundam taa mobilet peydaa beshe, ye kam ghadr daan baash eee!!

 

Post a Comment

She lay in bed all night,

watching the colours change