Wednesday, May 17, 2006

من و آرزوهام

دلم مي‌گيره براي آرزوهاي رفته‌م، آرزوهاي صورتي و سبز و قرمزم....ولي آرزوها كه تموم‌شدني نيستن،نه؟! باز هم ساخته مي‌شن...باز هم مي‌شه آرزوهاي دور و دراز ساخت و باهاشون به پرواز دراومد. باهاشون نفس كشيد و زندگي كرد...ولي...آخه ديگه اين آرزوها همون آرزوها نيستن! من بزرگ مي‌شم-عوض مي‌شم، تو بزرگ مي‌شي...آرزوهامون هم با ما بزرگ مي‌شن...ه
ولي اين فقط آرزوهاي رفته‌مون هستن كه همونجا مي‌شينن و عين كلاغ نگامون مي‌كنن!ه

Sonay Ardi at 11:31 PM

0comments

0 Comments

Post a Comment

She lay in bed all night,

watching the colours change