Friday, May 12, 2006

برادرم كاش نزديك‌تر مي‌بودي و من مي‌توانستم آنطور كه بايد تبريك گويم

پست امشبم رو مي‌خوام اختصاص بدم به دوستي كه ماه‌ها با من در ساعات خوشحالي، تنهايي، ريسرچي و چتي همراه بود. از اولين لحظات تاسيس اين خونه در كنارم بود و جزو اولين و تنهاترين كامنت‌گذارهاي اين خونه محسوب مي‌شه.دوستي كه سر هر گيركردن‌هاي كامپيوتري و اينترنتي‌م به سراغش مي‌رم و اون صادقانه حتي وقتي كه تو دانشگاهه براي حل مشكلات من زمان مي‌گذاره.دوستي كه هيچ وقت،موقع پيج كردن سلام نمي‌ده و همش لبخند مي‌زنه! دوستي كه با صبرش در ينگه دنيا منو متعجب مي‌كنه...و بالاخره دوستي كه براي تولدم از همون ينگه دنيا سي‌دي "جاش گروبان" عزيز رو به صورت سورپرايز كننده‌اي فرستاده و من هيچ موقع نتونستتم آنطور كه شايد ازش تشكر كنم...ه
امشب متوجه شدم كه اين دوست عزيز يك شبه كه براي بار بيست و اندم متولد شده و من به دليل محدوديت‌هاي اعمال شده ه از طرف شركت فناوري اطلاعات(ديتا) در مورد اين روز دچار اشتباه شدم!ه
بله....مهدي‌جان تولدت مبارك....ه

Sonay Ardi at 11:58 PM

2comments

2 Comments

at Sunday, May 14, 2006 5:10:00 AM Anonymous Anonymous said...

راستش حرفی ندارم بزنم فقط تشکر و احساس سورپريزشدگی و شرمساری و از اين حرفا. ولی واقعا موافقم باهات. کاش تولدم اونجا بودم...

 
at Sunday, May 14, 2006 7:19:00 PM Anonymous Anonymous said...

Manzuret ineke mitunesti yaa nemitunesti??? (manzuram title postete)

 

Post a Comment

She lay in bed all night,

watching the colours change