Wednesday, March 08, 2006

بعد از مدتها سلامي دوباره

اومدم كه بگم
ديشب بعد از مدت‌ها براي همه دنيا گريه كردم....ه
براي اينكه چرا خاله خوب نمي‌شه...چرا علائم مشابه تو دخترش هم ديده مي‌شه...چرا كلاغا به صابونم اهميت نمي‌دن!؟...چرا مامان و بابام پير مي‌شن...چرا زن و شوهر همسايه روبرويي هر شب دعوا مي‌كنن!؟...چرا هر نيم‌ساعت يه بار از خيابون صداي آژير آمبولانس مي‌ياد!؟... چرا سبزه‌ها مرتب سبز نمي‌شن!!؟...چرا هر سال سفره‌ هفت‌سينمون ماهي كم داره!؟...چرا صداي دزدگير ماشينا آرومي ندارن!؟؟... چرا امور فوق‌برنامه بودجه نمي‌ده!؟...چرا چهارشنبه‌سوري بد مي‌گذره!؟...چرا مادربزرگ همسايه پاييني ديگه نمي‌تونه برامون آش بياره بالا!؟...چرا ديگه حوصله كتاب‌ خوندن ندارم!؟... چرا بايد بزرگ شم!؟...ه
ولي وقتي خوندم كه امروز چه‌اتفاقهايي افتاده ،فكر كردم كه اگه به روم نيارم بهتره!؟

Sonay Ardi at 12:59 PM

3comments

3 Comments

at Thursday, March 09, 2006 1:32:00 AM Anonymous Anonymous said...

cheghad beyne in postet ba ghabli tafavot bood! az tafavot e ahmadi nejad o madonna ham bishtar!!!

 
at Saturday, March 11, 2006 11:10:00 PM Blogger سوده said...

سونای ی ی ی ی
آروم... آروم تر ... دنیا پره از این چرا ها که میشه به خاطرهرکدومشون یه روز کامل گریه کرد... وخیلی خوبه هرچند وقت یه بار آدم بشینه و واسه دل خودش گریه کنه...ـ

 
at Wednesday, March 22, 2006 3:01:00 AM Anonymous Anonymous said...

I hope you wouldn't write about it next year...

 

Post a Comment

She lay in bed all night,

watching the colours change