Tuesday, February 14, 2006

Stop searching forever, happiness is just next to you..

امروز صبح وقتي راه افتادم بقدري حالم بد بود كه پيش خودم فكر كردم "اگه امروز يه اتفاق خوب نيفته ديگه....."(ديگه چي نمي‌دونمااا..ولي حالا...شما هم به روتون نيارين) اتفاق خيلي بد نيفتاد..اتفاق خيلي خوب هم نيفتاد ولي بجاش يه عالمه اتفاقهاي كوچولوي خوب خوب افتاد...بعد 5 سال دانشجويي توي يه فقره دزدي كتاب‌هاي مرجع (كه همانگونه كه مستحضريد اجازه نمي دن بيارين بيرون..) همدستي كردم ..و دوستان عزيز در مدت جند دقيقه زير سايه تكنولوژي پيشرفته توي يه كلاس خلوت كتاب‌ها رو كپي‌برداري كردن...در طي اين پروژه (successfuly completed) كلي خنديدم و بهم خوش گذشت..
بعد از اين mission كهsuccessfuly completed يه چايي داغ توي هواي آزاد و گپ‌هاي دوستانه...س
يا مثلا ديروز، ملاقات آقا محسن زرگر كه 14 سال شاگردي كرده و به اينجا رسيده و كارگاهش توي يه زيرزمين بعد از 600 تا كوچه پيچ در پيچ پشت بازار بزرگ بود و كارگرهاي بسيار بسيار چشم و دل پاكش...و يه ناهار از اون ناهارهاي مرامي بازار اون هم مففففت و كلي عكس از كارگاه زرگري...و مهمتر از اون همراهي دو دوست خوب در تمام طول اين مسير بسيار امن...س
مطمئنا تحويل كار چهارشنبه هم يه اتفاق خوبه.....س
دلخوشي‌ها كم نيست...انتظاراتت رو بيار پايين بچه‌جون!!!س
حتما كه نبايد يه اتفاق گنده گورومببببببببببي بيفته رو كله‌ت كه خوشحال شي!!!!!اصلا بگو ببينم اين اتفاق گنده چي هست آخه...اصلا چي مي‌تونه باشه !!!مگه نه اينكه هر چيزي كه قرار باشه برات اتفاق بيفته ،بالاخره مي‌افته و بعد چند وقت برات بي‌اهميت مي‌شه!!؟ پس اين بي‌تابي ‌ها براي چيست دلبندم!!!؟ اصلا بشين بشمارببين امروز چند بار پيش اومد كه قاه قاه بخندي و بعد از صداي بلند خنديدنت سرخ شي!!؟خوب باباجان اين خودش كلليه...حالا گيريم اين اتفاق بزرگ افتاد بعدش چي!؟ يا حالا مثل سابق فكر مي‌كني كه اشتباه كردم اصلا هم بزرگ نبوده...يا انقدر برات ساده مي‌شه كه اين دفعه منتظر اتفاق‌هاي بزرگتر مي‌شي و مي‌شيني كشف مي‌كني كه چه اتفاق هاي بزرگي ممكنه برات بيفته...مثلا، حالا منتظر چي باشم..!! پاشو پاشو كاراتو انجام بده كه پس فردا البته نه ديگه فردا تحويل كار داري...س

Sonay Ardi at 1:20 AM

7comments

7 Comments

at Tuesday, February 14, 2006 4:35:00 AM Anonymous Anonymous said...

دلخوشي‌ها كم نيست...انتظاراتت رو بيار پايين بچه‌جون

---
valla!

 
at Tuesday, February 14, 2006 8:26:00 AM Anonymous Anonymous said...

hame hamin o migim : "are valla !"

vali kooooooo?!

 
at Tuesday, February 14, 2006 3:35:00 PM Anonymous Anonymous said...

Kam kam daaram behet omidvaar misham. ;-)

 
at Thursday, February 16, 2006 1:51:00 AM Blogger سوده said...

از شما چه پنهون یه زمانی زبونمون مو درآورد از بس از دلخوشی های کوچولو گفتیم... اما حیف که تا این دلخوشی های کوچولو رو از دست ندیم به بزرگیشون پی نمی بریم

 
at Thursday, February 16, 2006 1:57:00 AM Anonymous Anonymous said...

خواهش مي‌كنم روابط شخصي‌تون رو وارد كامنت‌دوني من نكنيد!!!!

 
at Thursday, February 16, 2006 2:03:00 AM Blogger سوده said...

ini ke goftam kheili ham public bood avalan, sanyan manzoore nazar uni nabood ke to fekr vakooli...

 
at Thursday, February 16, 2006 2:05:00 AM Anonymous Anonymous said...

ok,hope so!!!

 

Post a Comment

She lay in bed all night,

watching the colours change