Saturday, February 11, 2006
ميخواستم زودتر بنويسم ولي نيومد!!!
- كجاست شعور ملت غيوري كه سابقه داره قد خود تاريخ!!!؟؟؟
- حسين پارتي كه ميگن همينه!!!؟ روز عاشورا كه باشه همون پنجشنبه گذشته خودمون براي انجام كاري (در حقيقت قرض پايانمانه دوستم ) رفته بودم سعادتآباد موقع برگشت درپي بيدار شدن برخي از كرمها از شهرك دور زدم و اومدم خونه...!!!!!!!!!!!!!! تا حالا به عمرم اون همه دختر و پسر خوشتيپ اون هم يهجا نديدهبودم...فرض كنيد يه عالمه خوشتيپ وسط خيابون كه حتي راه رو هم بسته بودن داشتن دو لوپي غذا ميخوردن...غذايي كه شنيديم اصولا براي فقير فقرا تو اون ديگهاي گنده ميپزن نه!!!!؟؟ولي اين رسما مهموني بود براي خوشتيپهاي شهرك اون هم تو خيابون!!!! آدم مذهبي نيستم ولي اي كاش حداقل همون رنگ و بوي اعتقادي تو اين قضيه حفظ شده بود.س
بالاخره بعد از تقريبا شش ماه تاخير پاياننامه كارشناسيم رو تحويل دادم..براي دوستاني كه اطلاع ندارن ميگم كه از اونجايي كه بلافاصله بعد از تموم شدن ترم هشتم(8ام) ارشد قبول شدم (از خودم تعريف نكردمااااا نياين حالا هي كامنت بذارين كه بابا خرخون و...) به خاطر همين دانشگاه گرامي بهم اين اجازه رو داده بودن كه يكي دو ماه بيشتر وقت داشته باشم تا تصفيه حساب كنم (يكي دو ماه نه ديگه شش ماه!!) ولي با شروع كلاسهاي دوره جديد و با در نظر گرفتن خصوصيت بديهي دانشجويان عزيز اين مرز و بوم تا الان طول كشيد...شورايي كه بهم نمره دادن 19 نوشتن ولي استادم ميگه بخاطر تاخيري كه داشتم،آموزش ازم حداقل دو نمره كم ميكنه... از ته دلم
ميياد كه بگم "آخه انصاف نيست" ولي از طرف ديگه فكر ميكنم خوب حقمه!!دندم نرم كمتر وسواس نشون ميدادم...س
تو اين مدت هي پست جديد نوشتم و هي تو فايل ورد ذخيره كردم (ورد آفيسااا نه از اون وردهايي كه زير لب ميخونن) ...خوب هنوز بلد نيستم بايد چيكار كنم وقتي كلمه انگليسي مينويسم اينجا بهم نخوره...هي مينويسم بعد ميگم بذار فعلا بمونه بعدا سر فرصت بخونم بعد پستش كنم....به اين ميگن خودسانسوري آگاهانه...اه اه اه
Sonay Ardi at 12:21 PM