Wednesday, February 08, 2006
كلاغ
اجازه بديد امشب كه دوباره بيخوابي زده به كلم از ارادتم نسبت به كلاغها براتون بنويسم
كلاغ،همون پرنده سياه كثيف كه از گندابها آب ميخوره ولي خيلي هم باهوش!!!س
از وقتي كه فهميدم بعد از اينكه زنبابا عروسك سخنگوي اولدوز رو كش رفت و نهنه كلاغه شد بهترين دوست اولدوز ..ارادت خاصي نسبت به كلاغ پيدا كردم... پرنده سياهي كه در مقابل يه قالب صابون حاضر شده بود حتي يكي از بچههاش رو هم بده به اولدوز تا اون تنها نمونه..
ميگن يه روز يه عقاب از كلاغ ميپرسه: رفيقجان راز طول عمر تو چيه و من چطوري مى تونم مثل تو چندصد سال عمر كنم. كلاغ جواب ميده: «تنها راه آن خوردن مردار، لجن و آب هاى گنديده است. اگر به اين روش عمل كنى ساليان سال عمر خواهى كرد.» عقاب بعد از شنيدن اين حرف كمى فكر ميكنه و بعد به طرف خورشيد پرواز ميكنه و اون قدر مى ره تا اثرى از اون باقى نمى مونه.
اجازه بدين بعدا بيشتر در مورد كلاغ بنويسم...آخه بالاخره خوابم اومد !!!؟
خيلي دوست دارم يه روز رو بالهاي كلاغ با اون پرهاي سياهش كه از زور سياهي برق ميزنن دست بكشم
Sonay Ardi at 3:51 AM