Friday, October 24, 2008

می دونی؟! فاصله بین بدبختی و خوشبختی فقط یک قدمه. فقط یک قدم به اونور می تونه نیستت کنه.. به حدی که اگه بمیری شرافتمندانه تره... اینو چند وقتیه که درک کردم که فاصله بین داشتن یک ایدئولوژی و مبارزه برای اون و یا اینکه یه تروریست بشی به اندازه یک تار موئه؛ تار مویی به اندازه یک اسلحه، فقط یه اسلحه... فاصله تا اینکه رگ پشت سرت از این سفتی دربیاد یک پکه و اینکه بغضت راه نفسو باز کنه یه لیوان. فاصله تا اینکه یه دیزاینر بشی یا یه زن خونه دار، یه بله ست. و یا اینکه یه پیپر بدی یا روزها رو بیهوده سپری کنی فاصله ش سرسوزن انگیزه ایه که شاید از یه دوست برسه. چیزهای خیلی کوچیکی می تونن نتایج خیلی بزرگی داشته باشن... یک لحظه غفلت که می گن، باید که همین باشه... یک لحظه غفلت به اندازه یه عشق، به اندازه یه خواب...
یه همچین ظلمی هست... شاید این قصه این زمین باشه... شاید زمین دیگه ای بچه های دیگه ای داشته باشه و قوانین دیگه ای..
ولی مثل همون چیزای کوچیکی که بالا شمرده شد، ذره ای امید هم هست. امید به چیزی که الان نمی دونم چیه. چند وقتیه که نمی دونم.. از همون روزی که حسنی پا شد و دید که هیچ آرزویی نداره... ولی اون ذره امید هست به اندازه یه نفس عمیق از هوای تهران جلوی پنجره و یا به اندازه یه شاخه عود تو نور یه شمع... که خیلی زود بازدم می شه یا می سوزه و به ته می رسه!
شاید به نظر برسه که همه اینایی که نوشته شده نتیجه تجربه های سنگینی باشه.. ولی نه من می گم که می تونه نتیجه یه علی سنتوری دیدن هم باشه (: ...یه کمی عقب موندم شاید برای دیدنش ولی بالاخره دیدم...که کاش نمی دیدم... همونطوری که کاش پیرمرد دربون جلوی رستوران رو نمی دیدم، نگاه کردن پسرک تنبک زن توی خیابون، به بسنتی مو نمی دیدم، آویزون کردن تن پوست کنده گوسفند آویزون شده از درخت جلوی در یه خونه ای توی یه خیابونی رو نمی دیدم ...و با لبخند "قبول باشه" گفتن دوستی رو نمی شنیدم... لکه سیاهی رو که بهش جنیفر می گفتم رو از بالکن نمی دیدم... حداقل تنها نمی دیدم.

Sonay Ardi at 2:10 AM

5comments

Sunday, October 19, 2008

چه خبرها؟؟!؟

Sonay Ardi at 5:31 PM

1comments

Thursday, October 02, 2008

حالا که خواننده جدید احتمالی داریم..باید یه بار دیگه قوانین این خونه رو یادآور بشم...لطفا اگه به اینجا سر می زنید بعد از خوندن پست ها فراموش کنید که نویسنده کی بوده و در مورد چی و کی نوشته ... درغیر اینصورت آرامش این خونه از بیین می ره و پست ها هم دیگه متولد نمی شن.... ولی کلا ممنونم که به اینجا سر می زنین
حالا درد زایمان پست جدید منو فرا گرفته...لطفا بعد از فارغ شدن به ملاقاتم بیاین...
به اتفاقات غیر قابل درک (گوش بدین)1

Sonay Ardi at 12:12 PM

3comments

She lay in bed all night,

watching the colours change